پیدا





یا چنان نمای که هستی یا چنان باش که می نمائی/ بایزید بسطامی

درخواست حذف اطلاعات

یا چنان نمای که هستی؛ یا چنان باش که می نمائی.
*** هرگز از متکبر بوی معرفت نیاید.
*** سوار دل باش و پیادۀ تن.
*** سی سال بود که می گفتم خدایا ! چنین کن و چنین ده چون به قدم اول معرفت رسیدم گفتم: الهی تو مرا باش و هرچه می خواهی کن. بایزید بسطامی ملقب به سلطان العارفین بزرگ ترین عارف قرن سوم هجری و از بزرگان اهل تصوف است. http://persianpoetry.



یکی قطره باران ز ابری چکید/سعدی / بوستان

درخواست حذف اطلاعات

تواضع یکی قطره باران ز ابری چکید
خجل شد چو پهنای دریا بدید که جایی که دریاست من کیستم؟
گر او هست حقا که من نیستم چو خود را به چشم حقارت بدید
صدف در کنارش به جان پرورید سپهرش به جایی رسانید کار
که شد نامور لؤلؤ شاهوار بلندی از آن یافت کو پست شد
در نیستی کوفت تا هست شد سعدی / بوستان http://persianpoetry. /category/86/4



ای عجب آن عهد و آن سوگند کو/ مولوی بلخی

درخواست حذف اطلاعات

ای عجب آن عهد و آن سوگند کو
وعده های آن لب چون قند کو گر فراق بنده از بد بندگی است
چون تو با بد بد کنی پس فرق چیست؟
عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد
بوالعجب من عاشق این هر دو ضد گفت: طوطی کو به فعلم پند داد که: رها کن لطفِ آواز و وِداد مولوی بلخی دفتر اول مثنوی قصه طوطی و بازرگان گزیده کوتاه/ عرفان مولانا
http://persianpoetry. /category/87/5



اجزای تو جمله گوش می باید و بس/ عطار نیشابوری/ مختارنامه

درخواست حذف اطلاعات

اجزای تو جمله گوش می باید و بس جانِ تو سخن نیوش می باید و بس گفتی تو که مردِ راه چون می باید نظّارگی و خموش می باید و بس عطار نیشابوری/ مختارنامه
http://persianpoetry. /category/88/6



داشت شبانی رمه در کوهسار/ خسرو دهلوی

درخواست حذف اطلاعات

داشت شبانی رمه در کوهسار
پیر و جوان گشته از او شیرخوار شیر که از بز به سبو ریختی
آب در آن شیر درآمیختی بردی از آن آب ملمع به شیر
نقرهٔ چون شیر ز برنا و پیر روزی که آن کوه به صحرای خاک
سیل درآمد رمه را برد پاک... خسرو دهلوی



خوش خلعتی است جسم ولی استوار نیست/ خسرو دهلوی

درخواست حذف اطلاعات

خوش خلعتی است جسم ولی استوار نیست خوش ح ی است عمر ولی پایدار نیست خوش منزلی است عرصهٔ روی زمین دریغ !
کانجا مجال عیش و مقام قرار نیست دل در جهان مبند که را از این عروس جز آب دیده خون جگر در کنار نیست... خسرو دهلوی/قصیده .the world is not enough



باش به کامم که به کام توام/ خسرو دهلوی

درخواست حذف اطلاعات

باش به کامم که به کام توام
زنده و نازنده به نام توام حِکمت و حُکمش که ندارد زوال
هم ز خلل خالی و هم از خیال بر در تو آمده ام شرمسار
از شر من در گذر و در گزار... خسرو دهلوی/ مثنوی



دوش از همه شب ها شب جانکاه تری بود/ شفیعی کدکنی

درخواست حذف اطلاعات

سیمای زن در شعر شفیعی کدکنی سنت ادبی ای که شفیعی کدکنی درون آن پرورش یافته حضور یاری از لون یار حافظ را مجاز می داند و این حضور در شعر کلاسیک م.سرشک رخ می نماید؛ فرمی که شاعر می تواند در امنیت وزن و قافیه و سنت ادبی مرسوم آن پنهان شود. به این لحاظ، در اشعار کلاسیک او رد بیش تری از عشق زمینی می توان دید که شاید حاصل پروازهای خیال در میدان مغناطیسی قافیه و ردیف شعر سنتی ایران باشد. شعر « ب» را می خوانیم: دوش از همه شب ها شبِ جانکاه تری بود
فریاد ازین شب چه شب بی سحری بود! دور از تو منِ سوخته تب داشتم اِی گل
وز شورِ تو در شرار دگری بود هر سو به تمنای تو تا صبح نگاهم
چون مرغک طوفان زدۀ دربدری بود چون باد سحرگاه گذشتی و ندیدی
در راه تو از بوی گل آشفته تری بود افسوس که پیش تو ندارد هنرم قدر
ای کاش به جای هنرم سیم و زری بود شفیعی کدکنی http://persianpoetry. /category/11/7



همچنانک هر ی در معرفت/ مولوی بلخی

درخواست حذف اطلاعات

هم چنانک هر ی در معرفت
می کند موصوف غیبی را صفت فلسفی از نوع دیگر کرده شرح
باحثی مر گفت او را کرده جرح وآن دگر در هر دو طعنه می زند
وآن دگر از زرق جانی می کند هر یک از ره این نشان ها زان دهند
تا گمان آید که ایشان زان ده اند این حقیقت دان نه حق اند این همه نه به کلی گمرهانند این رمه... مولوی بلخی



بر آن فانوس که ش دستی نیفروخت/ احمد شاملو / م.الف.بامداد

درخواست حذف اطلاعات

بهار خاموش بر آن فانوس که ش دستی نیفروخت بر آن دوکی که بر رف بی صدا ماند بر آن آئینه زنگار بسته بر آن گهواره که ش دستی نجنباند بر آن حلقه که بر در نکوبید بر آن در که ش ی نگشود دیگر بر آن پله که بر جا مانده خاموش ش ننهاده دیری پای بر سرـ بهار منتظر بی مصرف افتاد ! به هر بامی درنگی کرد و بگذشت به هر کوئی صدائی کرد و ولی نامد جواب از قریه، نه از دشت... احمد شاملو



خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر/ قیصر امین پور

درخواست حذف اطلاعات

خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر این هُبوط بی دلیل، این سقوط ناگزیر آسمان بی هدف، بادهای بی طرف ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر ای نظاره ی شگفت، ای نگاه ناگهان ! ای هماره در نظر، ای هنوز بی نظیر...
قیصر امین پور



تو می گریزی و من در غبار رویاها/ احمدرضا احمدی

درخواست حذف اطلاعات

تو می گریزی و من در غبار رویاها هزار پنجره را بی شکوه می بندم به باغ سبز نوید تو می سپارم خویش هزار وسوسه را در ستوه می بندم تو می گریزی و پیوند روزهای دراز مرا چو قافلۀ سنگ و سرب می گذرد درنگ لحظۀ سنگین انتظار چو کوه... احمدرضا احمدی



عشق را با هر دلی نسبت به قدر جوهر است/ صائب تبریزی/ تک بیت

درخواست حذف اطلاعات

عشق را با هر دلی نسبت به قدر جوهر است قطره بر گل شبنم و در قعر دریا گوهر است صائب تبریزی http://persianpoetry. /category/115/10



هیچ قفلی نیست در بازار امکان بی کلید/ صائب تبریزی/ تک بیت

درخواست حذف اطلاعات

هیچ قفلی نیست در بازار امکان بی کلید بستگی ها را گشایش از در دل ها طلب صائب تبریزی http://persianpoetry. /category/115/10



ره میخانه و مسجد کدام است/ عطار نیشابوری

درخواست حذف اطلاعات

ره میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر من مسکین حرام است نه در مسجد گذارندم که رند است
نه در میخانه کاین خَمّار خام است میان مسجد و میخانه راهی است
بجوئید ای عزیزان کاین کدام است... عطار نیشابوری



آه... مرغِ سحر ! از میهنم ایران چه خبر؟/ شهراد میدری

درخواست حذف اطلاعات

آه... مرغِ سحر ! از میهنم ایران چه خبر؟ خوش خبر باشی از آن بیشه یِ شیران چه خبر؟ پایتختِ وطنم حال و هوایش خوب است؟ از " طِ " دسته برافتاده یِ تهران چه خبر؟ خانی آباد و ری و سَنگِلَج و چاله حصار از جوادیه و دروازه شمیران چه خبر؟ راستی جاده یِ چالوس هنوزم ابری است؟ از شمال و مه و از جنگلِ گیلان چه خبر... شهراد میدری



شب است و پشت شیشه نم نمی دارد خیال تو/ شهراد میدری

درخواست حذف اطلاعات

شب است و پُشتِ شیشه نَم نَمی دارد خیالِ تو پِچ و پِچ هایِ گنگ و مبهمی دارد خیالِ تو نمی دانم چه می گوید به گوشِ پنجره با بغض ولی ناگفته می دانم غمی دارد خیالِ تو زده سنجاقی از پروانه بر گلبرگِ گیسویش به تن پیراهنِ... شهراد میدری



دلبستگی است مادر هر ماتمی که هست/ صائب تبریزی/ تک بیت

درخواست حذف اطلاعات

دلبستگی است مادرِ هر ماتمی که هست می زاید از تعلقِ ما هر غمی که هست.. ! صائب تبریزی http://persianpoetry. /category/115/10



ز دست کوته خود زیر بارم/ حافظ

درخواست حذف اطلاعات

ز دست کوته خود زیر بارم
که از بالابلندان شرمسارم مگر زنجیر مویی گیردم دست
وگر نه سر به شی برآرم ز چشم من بپرس اوضاع گردون
که شب تا روز اختر می شمارم... حافظ



می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب/ حافظ

درخواست حذف اطلاعات

مِی خور که صد گناه ز اغیار در حجاب بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند !
حافظ http://persianpoetry. /category/85/3



در جستن جام جم جهان پیمودم/ شیخ روزبهان

درخواست حذف اطلاعات

در جستن جام جم جهان پیمودم روزی نه نشستم و شبی نغنودم ز چو وصف جام جم بشنودم خود جام جهان نمای جم من بودم شیخ روزبهان http://persianpoetry.



ای پریچهره که آهنگ کلیسا داری/ محمدحسین شهریار

درخواست حذف اطلاعات

ای پریچهره که آهنگ کلیسا داری
مریم و سیمای ا داری گرد رخسار تو روح القدس آید به طواف
چو تو ترسابچه آهنگ کلیسا داری آشیان در سر زلف تو کند طایر قدس
که نهال قد چون شاخه طوبا داری... محمدحسین شهریار



خزد لرزان، درون بستر من ز شرمی ه می گوید/ فرخ تمیمی

درخواست حذف اطلاعات

خزد لرزان، درون بستر من ز شرمی ه می گوید که: - بفشار چنان بفشار بر خود پیکرم را که بشکوفد هوس های گنه بار به دندان گیر و شادی بخش و مِی نوش ز خون این لبان بوسه گیرم. ببین از گونه سرخم بریزد، شرار خواهش آرای ضمیرم... فرخ تمیمی




با نسیم تو سنگ، شاعر است/ یدالله گودرزی

درخواست حذف اطلاعات

با نسیم تو سنگ، شاعر است کوه، رودی استوار رود، یک سرود سرو، مصرعی بلند آسمان یک سروده ی سپید هر پرنده، واژه ای ست
در میان این ترانه های رنگ رنگ این چکامه های نوبر و قشنگ من مثلِ یک علامتِ تعجبم !
یداله گودرزی/شهاب http://persianpoetry. /category/201/84



در آب که شستی تن بی تابت را/ جلیل صفربیگی

درخواست حذف اطلاعات

در آب که شستی تن بی تابت را دیدند تمام رودها خوابت را لب هام به شکل بوسه ماهی شده اند
بنداز درون آب قلابت را جلیل صفربیگی http://persianpoetry. /category/155/65



زندگی آ سر آید بندگی در کار نیست/ ابوالقاسم لاهوتی

درخواست حذف اطلاعات

زندگی آ سر آید بندگی در کار نیست بندگی گر شرط باشد زندگی در کار نیست. گر فشار دشمنان آبت کند، مسکین مشو، مرد باش، ای خسته دل، شرمندگی در کار نیست. با حقارت گر ببارد بر سرت باران دُر آسمان را گو: برو، بارندگی در کار نیست... ابوالقاسم لاهوتی




پای استدلالیان چوبین بود/ مولوی بلخی/ تک بیت

درخواست حذف اطلاعات

«پای استدلالیان چوبین بود پای چوبین سخت بی تمکین بود» مولوی بلخی عقلانیت از هر جامعه ای رخت بربندد، خشونت و آشفتگی نخستین چیزی است که گریبان آن جامعه را می گیرد. عقلانیت، جامعه را آرام می سازد، و همزمان به تأمل در آسیب ها و برآوردن امکانات جدیدی برای پیشرفت و تعالی رو به سوی افق های تازه سوق می دهد. تاریخ فرهنگ و شه ایران با وجود فراز و نشیب های فراوان خود، هموار هسته عقلانیت را در خود پرورده است بی تردید، شاعران یکی از قله های استوار دفاع از دورزی و گفت وگو در فرهنگ ایرانی هستند. شوربختانه عده ای با تفسیر...




صوفی از پرتو می راز نهانی دانست/ حافظ

درخواست حذف اطلاعات

صوفی از پرتو مِی راز نهانی دانست
گوهر هر از این لعل توانی دانست قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست عرضه دو جهان بر دل کارافتاده
بجز از عشق تو باقی همه فانی دانست... حافظ



گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم/ حافظ

درخواست حذف اطلاعات

گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
ز جام وصل مِِی نوشم ز باغ عیش گل چینم تلخ صوفی سوز بنیادم بخواهد برد
لبم بر لب نه ای ساقی و بستان جان شیرینم مگر دیوانه خواهم شد در این سودا که شب تا روز
سخن با ماه می گویم پری در خواب می بینم... حافظ



هر رهگذری محرم اسرار نگردد

درخواست حذف اطلاعات

هر رهگذری محرم اسرار نگردد
صحرای نمک زار چمن زار نگردد هرجا که رسیدی طرح رفاقت مکش ای دوست هر بی سر و پا یار وفادار نگردد http://persianpoetry.



تصنیف و ترانه و غزل می­ سازی/ پروانه بهزادی آزاد

درخواست حذف اطلاعات

تصنیف و ترانه و غزل می­ سازی از بوته زهره عسل می ­سازی
معماری تو حرف ندارد ای عشق از مقبره ­ای تاج محل می­ سازی پروانه بهزادی آزاد http://persianpoetry.



چون دلت با من نباشد ه نی سود نیست/ مولوی بلخی

درخواست حذف اطلاعات

چون دلت با من نباشد ه نی سود نیست گر چه با من می نشینی چون چنینی سود نیست چون دهانت بسته باشد در جگر آتش بوَد
در میان جو درآیی آب بینی سود نیست چون که در تن جان نباشد صورتش را ذوق نیست
چون نباشد نان و نعمت صحن و سینی سود نیست... مولوی بلخی



تو پری چهر، مگر صبح طربناک بهاری/ فریدون توللی

درخواست حذف اطلاعات

تو پری چهر، مگر صبحِ طربناک بهاری؟ که دل از دیدن رویت، نتوان بست به کاری تنِ چون برفِ تو، در نیلی است بلورین
به چه ماند؟ به گلستان فرو شسته غباری ساق، کن و جوراب پرندین، به من افکن
پیله بر عاج ندیدم که تند بیهده تاری... فریدون توللی




ای دل بزن اگر چه گرفتار نیستی/ غلامرضا طریقی

درخواست حذف اطلاعات

ای دل بزن ! اگر چه گرفتار نیستی ! چیزی به این زمانه بد ار نیستی ! وقتی هنوز ماه پس ابر مانده است خود را چنان بپوش که انگار نیستی وقتی که یار قافیه ی بار می شود غمگین مشو که با احدی یار نیستی...
غلامرضا طریقی



مدح فلک نمی کنم شاهد دلگشا کجاست/ علیرضا کریم زاده بیدهندی

درخواست حذف اطلاعات

مرغ سعادت مدح فلک نمی کنم شاهد دلگشا کجاست مهر فلک نمی زنم نامه ی آشنا کجاست مرغ سعادتم ببین شهپره بال می زند زخمه ی باده می زنم چشم و چراغ ما کجاست تا که سفیر دل شود پنجره ها گشوده ام راز درون با دیده ببین که تا کجاست زلف ستاره ی شبم گه ره خواب می زنم سیم و سپنج ما بس است سوی نگاه ما کجاست شاعر: علیرضا کریم زاده بیدهندی(آرام) از دفتر آواز با شقایق http://persianpoetry.