پیدا





خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر/ قیصر امین پور

درخواست حذف اطلاعات

خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر این هُبوط بی دلیل، این سقوط ناگزیر آسمان بی هدف، بادهای بی طرف ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر ای نظاره ی شگفت، ای نگاه ناگهان ! ای هماره در نظر، ای هنوز بی نظیر...
قیصر امین پور



تو می گریزی و من در غبار رویاها/ احمدرضا احمدی

درخواست حذف اطلاعات

تو می گریزی و من در غبار رویاها هزار پنجره را بی شکوه می بندم به باغ سبز نوید تو می سپارم خویش هزار وسوسه را در ستوه می بندم تو می گریزی و پیوند روزهای دراز مرا چو قافلۀ سنگ و سرب می گذرد درنگ لحظۀ سنگین انتظار چو کوه... احمدرضا احمدی



عشق را با هر دلی نسبت به قدر جوهر است/ صائب تبریزی/ تک بیت

درخواست حذف اطلاعات

عشق را با هر دلی نسبت به قدر جوهر است قطره بر گل شبنم و در قعر دریا گوهر است صائب تبریزی http://persianpoetry. /category/115/10



هیچ قفلی نیست در بازار امکان بی کلید/ صائب تبریزی/ تک بیت

درخواست حذف اطلاعات

هیچ قفلی نیست در بازار امکان بی کلید بستگی ها را گشایش از در دل ها طلب صائب تبریزی http://persianpoetry. /category/115/10



ره میخانه و مسجد کدام است/ عطار نیشابوری

درخواست حذف اطلاعات

ره میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر من مسکین حرام است نه در مسجد گذارندم که رند است
نه در میخانه کاین خَمّار خام است میان مسجد و میخانه راهی است
بجوئید ای عزیزان کاین کدام است... عطار نیشابوری



آه... مرغِ سحر ! از میهنم ایران چه خبر؟/ شهراد میدری

درخواست حذف اطلاعات

آه... مرغِ سحر ! از میهنم ایران چه خبر؟ خوش خبر باشی از آن بیشه یِ شیران چه خبر؟ پایتختِ وطنم حال و هوایش خوب است؟ از " طِ " دسته برافتاده یِ تهران چه خبر؟ خانی آباد و ری و سَنگِلَج و چاله حصار از جوادیه و دروازه شمیران چه خبر؟ راستی جاده یِ چالوس هنوزم ابری است؟ از شمال و مه و از جنگلِ گیلان چه خبر... شهراد میدری



شب است و پشت شیشه نم نمی دارد خیال تو/ شهراد میدری

درخواست حذف اطلاعات

شب است و پُشتِ شیشه نَم نَمی دارد خیالِ تو پِچ و پِچ هایِ گنگ و مبهمی دارد خیالِ تو نمی دانم چه می گوید به گوشِ پنجره با بغض ولی ناگفته می دانم غمی دارد خیالِ تو زده سنجاقی از پروانه بر گلبرگِ گیسویش به تن پیراهنِ... شهراد میدری



دلبستگی است مادر هر ماتمی که هست/ صائب تبریزی/ تک بیت

درخواست حذف اطلاعات

دلبستگی است مادرِ هر ماتمی که هست می زاید از تعلقِ ما هر غمی که هست.. ! صائب تبریزی http://persianpoetry. /category/115/10



ز دست کوته خود زیر بارم/ حافظ

درخواست حذف اطلاعات

ز دست کوته خود زیر بارم
که از بالابلندان شرمسارم مگر زنجیر مویی گیردم دست
وگر نه سر به شی برآرم ز چشم من بپرس اوضاع گردون
که شب تا روز اختر می شمارم... حافظ



می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب/ حافظ

درخواست حذف اطلاعات

مِی خور که صد گناه ز اغیار در حجاب بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند !
حافظ http://persianpoetry. /category/85/3



در جستن جام جم جهان پیمودم/ شیخ روزبهان

درخواست حذف اطلاعات

در جستن جام جم جهان پیمودم روزی نه نشستم و شبی نغنودم ز چو وصف جام جم بشنودم خود جام جهان نمای جم من بودم شیخ روزبهان http://persianpoetry.



ای پریچهره که آهنگ کلیسا داری/ محمدحسین شهریار

درخواست حذف اطلاعات

ای پریچهره که آهنگ کلیسا داری
مریم و سیمای ا داری گرد رخسار تو روح القدس آید به طواف
چو تو ترسابچه آهنگ کلیسا داری آشیان در سر زلف تو کند طایر قدس
که نهال قد چون شاخه طوبا داری... محمدحسین شهریار



خزد لرزان، درون بستر من ز شرمی ه می گوید/ فرخ تمیمی

درخواست حذف اطلاعات

خزد لرزان، درون بستر من ز شرمی ه می گوید که: - بفشار چنان بفشار بر خود پیکرم را که بشکوفد هوس های گنه بار به دندان گیر و شادی بخش و مِی نوش ز خون این لبان بوسه گیرم. ببین از گونه سرخم بریزد، شرار خواهش آرای ضمیرم... فرخ تمیمی




با نسیم تو سنگ، شاعر است/ یدالله گودرزی

درخواست حذف اطلاعات

با نسیم تو سنگ، شاعر است کوه، رودی استوار رود، یک سرود سرو، مصرعی بلند آسمان یک سروده ی سپید هر پرنده، واژه ای ست
در میان این ترانه های رنگ رنگ این چکامه های نوبر و قشنگ من مثلِ یک علامتِ تعجبم !
یداله گودرزی/شهاب http://persianpoetry. /category/201/84



در آب که شستی تن بی تابت را/ جلیل صفربیگی

درخواست حذف اطلاعات

در آب که شستی تن بی تابت را دیدند تمام رودها خوابت را لب هام به شکل بوسه ماهی شده اند
بنداز درون آب قلابت را جلیل صفربیگی http://persianpoetry. /category/155/65



زندگی آ سر آید بندگی در کار نیست/ ابوالقاسم لاهوتی

درخواست حذف اطلاعات

زندگی آ سر آید بندگی در کار نیست بندگی گر شرط باشد زندگی در کار نیست. گر فشار دشمنان آبت کند، مسکین مشو، مرد باش، ای خسته دل، شرمندگی در کار نیست. با حقارت گر ببارد بر سرت باران دُر آسمان را گو: برو، بارندگی در کار نیست... ابوالقاسم لاهوتی




پای استدلالیان چوبین بود/ مولوی بلخی/ تک بیت

درخواست حذف اطلاعات

«پای استدلالیان چوبین بود پای چوبین سخت بی تمکین بود» مولوی بلخی عقلانیت از هر جامعه ای رخت بربندد، خشونت و آشفتگی نخستین چیزی است که گریبان آن جامعه را می گیرد. عقلانیت، جامعه را آرام می سازد، و همزمان به تأمل در آسیب ها و برآوردن امکانات جدیدی برای پیشرفت و تعالی رو به سوی افق های تازه سوق می دهد. تاریخ فرهنگ و شه ایران با وجود فراز و نشیب های فراوان خود، هموار هسته عقلانیت را در خود پرورده است بی تردید، شاعران یکی از قله های استوار دفاع از دورزی و گفت وگو در فرهنگ ایرانی هستند. شوربختانه عده ای با تفسیر...




صوفی از پرتو می راز نهانی دانست/ حافظ

درخواست حذف اطلاعات

صوفی از پرتو مِی راز نهانی دانست
گوهر هر از این لعل توانی دانست قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست عرضه دو جهان بر دل کارافتاده
بجز از عشق تو باقی همه فانی دانست... حافظ



گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم/ حافظ

درخواست حذف اطلاعات

گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
ز جام وصل مِِی نوشم ز باغ عیش گل چینم تلخ صوفی سوز بنیادم بخواهد برد
لبم بر لب نه ای ساقی و بستان جان شیرینم مگر دیوانه خواهم شد در این سودا که شب تا روز
سخن با ماه می گویم پری در خواب می بینم... حافظ



هر رهگذری محرم اسرار نگردد

درخواست حذف اطلاعات

هر رهگذری محرم اسرار نگردد
صحرای نمک زار چمن زار نگردد هرجا که رسیدی طرح رفاقت مکش ای دوست هر بی سر و پا یار وفادار نگردد http://persianpoetry.



تصنیف و ترانه و غزل می­ سازی/ پروانه بهزادی آزاد

درخواست حذف اطلاعات

تصنیف و ترانه و غزل می­ سازی از بوته زهره عسل می ­سازی
معماری تو حرف ندارد ای عشق از مقبره ­ای تاج محل می­ سازی پروانه بهزادی آزاد http://persianpoetry.



چون دلت با من نباشد ه نی سود نیست/ مولوی بلخی

درخواست حذف اطلاعات

چون دلت با من نباشد ه نی سود نیست گر چه با من می نشینی چون چنینی سود نیست چون دهانت بسته باشد در جگر آتش بوَد
در میان جو درآیی آب بینی سود نیست چون که در تن جان نباشد صورتش را ذوق نیست
چون نباشد نان و نعمت صحن و سینی سود نیست... مولوی بلخی



تو پری چهر، مگر صبح طربناک بهاری/ فریدون توللی

درخواست حذف اطلاعات

تو پری چهر، مگر صبحِ طربناک بهاری؟ که دل از دیدن رویت، نتوان بست به کاری تنِ چون برفِ تو، در نیلی است بلورین
به چه ماند؟ به گلستان فرو شسته غباری ساق، کن و جوراب پرندین، به من افکن
پیله بر عاج ندیدم که تند بیهده تاری... فریدون توللی




ای دل بزن اگر چه گرفتار نیستی/ غلامرضا طریقی

درخواست حذف اطلاعات

ای دل بزن ! اگر چه گرفتار نیستی ! چیزی به این زمانه بد ار نیستی ! وقتی هنوز ماه پس ابر مانده است خود را چنان بپوش که انگار نیستی وقتی که یار قافیه ی بار می شود غمگین مشو که با احدی یار نیستی...
غلامرضا طریقی



مدح فلک نمی کنم شاهد دلگشا کجاست/ علیرضا کریم زاده بیدهندی

درخواست حذف اطلاعات

مرغ سعادت مدح فلک نمی کنم شاهد دلگشا کجاست مهر فلک نمی زنم نامه ی آشنا کجاست مرغ سعادتم ببین شهپره بال می زند زخمه ی باده می زنم چشم و چراغ ما کجاست تا که سفیر دل شود پنجره ها گشوده ام راز درون با دیده ببین که تا کجاست زلف ستاره ی شبم گه ره خواب می زنم سیم و سپنج ما بس است سوی نگاه ما کجاست شاعر: علیرضا کریم زاده بیدهندی(آرام) از دفتر آواز با شقایق http://persianpoetry.



گل به فصل بهار می خندد/ ابن حسام خوسفی

درخواست حذف اطلاعات

گل به فصل بهار می خندد سبزه بر مرغزار می خندد غنچه دلگشای تنگ دهان چون لب لعل یار می خندد ابر بر لاله زار می گرید لاله بر کوهسار می خندد... ابن حسام خوسفی



گر تن بدهی دل ندهی کار اب است/ مهدی مختارزاده

درخواست حذف اطلاعات

گر تن بدهی؛ دل ندهی کار اب است چون خوردن نوشابه که در جام است گر دل بدهی؛ تن ندهی باز اب است این بار نه جام است و نه نوشابه سراب است دریا شوی چون به دلت شور عبور است نوشیدن یک جرعه ز جام تو عذاب است باران بشوی چون که تنت بر همه جاری ست کی تشنه شود سیر فقط نام تو آب است... مهدی مختارزاده



تو را در ره اباتی اب است/ عطار نیشابوری

درخواست حذف اطلاعات

تو را در ره اباتی اب است
گر آنجا خانه ای گیری صواب است بگیر آن خانه تا ظاهر ببینی
که خلق عالم و عالم سراب است در آن خانه تو را ی ان نماید
جهانی گر پر آتش گر پر آب است... عطار نیشابوری



گر غزل های من دلشده امروزی نیست/ شادان شهرو بختیاری

درخواست حذف اطلاعات

گر غزل های من دلشده امروزی نیست دست من نیست عزیزان به خدا کار دل است با دل کم خِرد سَر به هوایم چه کنم تاب آن هم که ندارم که ببینم خجل است طمع مهر و وفا هم که ندارم از دل خود مگر نه که دل من هم از این آب و گل است تا چهل سال مرا دل به نگاهی خوش بود غافل از این که حد عیش جوان تا چهل است... شادان شهرو بختیاری



می امد در میان سبزه زار دختر ناز بهار/ شهراد مِیْدری

درخواست حذف اطلاعات


می امد در میان سبزه زار
دختر ناز بهار بر تن اش پیراهن سبز گل آرای حریر
گیسوانش خوشه ی زرین گندم
ساقه هایی ریخته تا ساق پا چون آبشار
گونه هایش سیب سرخ و
گردن آویزش تمشک و بر لبش شهد انار
می امد در میان سبزه زار
دختر ناز بهار می زند بر سبزه های دامنش چین چین گره
تا گره از کار دنیا وا شود
می نشیند بر لب جو... شهراد مِیْدری



تو چراغ آفت ، گل آفتابگردان/ سعید بیابانکی

درخواست حذف اطلاعات

تو چراغ آفت ، گل آفتابگردان ! نکند به ما نت ، گل آفتابگردان ! گل آفتاب ما را لب کوه سرب د نکند هنوز خو ؟ گل آفتابگردان ! نه گلی فقط، که نوری، نه که نور، بویِ باران تو صدایِ پایِ آبی، گل آفتابگردان...
سعید بیابانکی



در نوبتی دوباره دلت را مرور کن/ فرهاد صفریان

درخواست حذف اطلاعات

در نوبتی دوباره دلت را مرور کن از غم به هر بهانۀ ممکن عبور کن
رحمی کن ای عزیز به آبادی خودت فکری برای کشتن این بوف کور کن ای خیس گریه های کدورت، کمی بخند این ابرهایِ مملوِ تب را صبور کن...
فرهاد صفریان



ما را نتوان پخت که ما سوخته ایم

درخواست حذف اطلاعات

ما را نتوان پخت که ما سوخته ایم آتش نتوان زد که برافروخته ایم ما را نتوان ش ت آسان اى دوست هرجا که دلى ش ت، ما دوخته ایم دست و لب و جان بدون دل ما را هیچ جز دل همه را به مفت بفروخته ایم...



به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار/ سعدی

درخواست حذف اطلاعات

به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار که بر و بحر فراخ است و آدمی بسیار همیشه بر سگ شهری جفا و سنگ آید
از آن که چون سگ صیدی نمی رود به شکار نه در جهان گل رویی و سبزهٔ زنخی است درخت ها همه سبزند و بوستان گ ار چو ماکیان به در خانه چند بینی جور؟
چرا سفر نکنی چون کبوتر طیار ازین درخت چو بلبل بر آن درخت نشین
به دام دل چه فرومانده ای چو بوتیمار... سعدی



نترسید نترسید در آن راه که افتید/ شیخ بهایی

درخواست حذف اطلاعات

نترسید ! نترسید ! در آن راه که افتید که او راه و نشان است چو در دل آشیان است چنان مست، چنان عاقل و سرمست نترسید ! نترسید !
همه جانِ خ د درآیید ! درآیید !
در آن ظلمت شب، تا بی د ! بی د !
همه نورِ خ ... شیخ بهایی