پیدا





ما به روی دوستان از بوستان آسوده ایم/ سعدی

درخواست حذف اطلاعات

ما به روی دوستان از بوستان آسوده ایم
گر بهار آید وگر باد خزان آسوده ایم سروبالایی که مقصود است اگر حاصل شود
سرو اگر هرگز نباشد در جهان آسوده ایم گر به صحرا دیگران از بهر ع می روند
ما به خلوت با تو ای آرام جان آسوده ایم... سعدی



جهان را گوهر و آیین چنین است/ ف الدین اسعد گرگانی

درخواست حذف اطلاعات

ویس و رامین
آگاهی یافتن موبد از قیصر روم و رفتن به جنگ جهان را گوهر و آیین چنین است که با هم گوهرانِ خود به کین است هر آن را که او خواند براند هر آن چیزی که او بخشد ستاند بوَد تلخش همیشه جفت شیرین چنان چون آفرینش جفت نفرین شبش با روز باشد ناز با رنج بلا با می بدخواه با گنج نباشد شادمانی بی نژندی نه پیروزی بوَد بی مستمندی بخوان این داستان ویس و رامین بدو در گونه گون کار جهان بین... ف الدین اسعد گرگانی



عروسی رامین با گل/ ف الدین اسعد گرگانی

درخواست حذف اطلاعات

عروسی رامین با گل
پس آنگه نامداران را بخواندند دگر ره دُّر و گوهر برفشاندند جهان افروز رامین کرد پیمان به سوگندی که بود آیین ایشان که تا جانم بماند در تن من گل خورشید رخ باشد زن من نجویم نیز ویس بدگمان را نه جز وی نیکوان این جهان را... ف الدین اسعد گرگانی/ ویس و رامین



از خضاب من و موی سیه من / ایی مروزی

درخواست حذف اطلاعات

از خِضاب من و موی سیه من
گر همی رنج خوری، بیش مخور، رنج مبر ! غرضم زو نه جوانی است، بترسم که زِ من
خِرد پیران جویند و نیابند مگر ! ایی مروزی http://persianpoetry. /category/177/19



اینک خدا ! منم که به میعاد آمدم

درخواست حذف اطلاعات

...اینک خدا ! منم که به میعاد آمدم
از هرچه بند غیر تو آزاد آمدم اینک خدا ! درخت منم، آتشت کجاست
با من بگو نوای خوش و دلکشت کجاست با من بگو که وادی عشق است این سرای
با من بگو که کفش درآرم ز هر دو پای شعری بخوان که شور بریزد به جان من
حال و هوای طور بریزد به جان من بانگی بزن که شعله برانگیزد از دلم
پیغمبری به امر تو برخیزد از دلم
http://persianpoetry.



چیست دانی عشق بازی، بی سخن گویا شدن/ صائب تبریزی

درخواست حذف اطلاعات

چیست دانی عشق بازی، بی سخن گویا شدن
چشم پوشیدن ز غیر حق، به حق بینا شدن سر به جیب خود فرو بردن، برآوردن ز عرش
پای در دامن کشیدن، آسمان پیما شدن سنگ طفلان لوح خاک خویش وقت شام
صبحدم از زیر سنگ ک ن پیدا شدن... صائب تبریزی



دختر حافظ ! کجایی؟ آفتاب آورده ام/ شهراد مِیْدَرى

درخواست حذف اطلاعات

دختر حافظ ! کجایی؟ آفتاب آورده ام زیرِ باران، کوزه بر دوشم آورده ام خانه های خشتی و پرچین دورش سروِ ناز شهر شیراز است یا من رو به خواب آورده ام؟ بس که ماندم پشتِ در، کوبه صدایش شد بلند بازکن در را که شوقِ بی حساب آورده ام رفته بابا قصرِ بواسحاق یا شاهِ شجاع؟ من هرآنچه گفته را در یک کتاب آورده ام مادرت شاخه نبات، آن ترک کجاست؟ نقره نقره تا شبستانش شهاب آورده ام... شهراد مِیْدَرى



حیف از تو ای مهتاب شهریور، که ناچار/ اخوان ثالث

درخواست حذف اطلاعات

حیف از تو ای مهتاب شهریور، که ناچار
باید بر این ویرانه محزون بت
وز هر کجا گیری سراغ زندگی را
افسوس، ای مهتاب شهریور، نی
یک شهر گورستان صفت، پژمرده، خاموش
بر جای رصب و جام می سجاده ی زرق
گوران نهادستند پی در مهد شیران
بر جای چنگ و نای و نی هو یا اباالفضل
با ناله ی جانسوز مسکینان، فقیران بدبخت ها، بیچاره ها، بی خانمان ها... اخوان ثالث



قطره قطره اگر چه آب شدیم/ محمدعلی بهمنی

درخواست حذف اطلاعات

هی مترسک کلاه را بردار قطره قطره اگر چه آب شدیم ابر بودیم و آفتاب شدیم
ساخت ما را همو که می پنداشت به یکی جرعه اش اب شدیم
هی مترسک کلاه را بردار ما کلاغان دگر عقاب شدیم... محمدعلی بهمنی



ای نسیم صبح خوشبو می رسی/ شیخ بهایی

درخواست حذف اطلاعات

ای نسیم صبح ! خوشبو می رسی
از کدامین منزل و کو می رسی؟ می فزاید از تو جان ها را طرب تو مگر می آیی از ملک عرب؟ تازه گردید از تو جان مبتلا
تو مگر کردی گذر از کربلا؟ می رسد از تو نوید لاتخف
می رسی گویا ز درگاه نجف بارگاه مرقد سلطان دین
حیدر صفدر، المؤمنین حوض کوثر، جرعه ای از جام او
عالم و آدم، فدای نام او یارب ! امید بهائی را برآر
تا کند پیش سگانش، جان نثار شیخ بهایی http://persianpoetry. /category/130/16



lift every voice and sing /james weldon johnson

درخواست حذف اطلاعات

simple poem the black national anthem lift every voice and sing lift every voice and sing till earth and heaven ring, ring with the harmonies of liberty; let our rejoicing rise high as the listening skies, let it resound loud as the rolling sea. sing a song full of the faith that the dark past has taught us, sing a song full of the hope that the present has brought us. facing the rising sun of our new day begun, let us march on till victory is won. stony the road we trod, bitter the chastening rod, felt in the days when hope unborn had died; yet with a steady beat, have not our weary feet come to the place for which our fathers sighed? we have come over a way that with tears has been watered, we have come, treading our path through the blood of the slaughtered, out from the gloomy past, till now we stand at last where the white gleam of our bright star is cast. god of our weary years, god of our silent tears, thou who hast brought us thus far on the way; thou who hast by thy might led us into the light, keep us forever in the path, we pray. lest our feet stray from the places, our god, where we met thee, lest, our hearts drunk with the wine of the world, we forget thee; shadowed beneath thy hand, may we forever stand. true to our god,
true to our native land. by james weldon johnson
http://persianpoetry.



مردم ای مردم من همیشه یادم است این یادتان باشد/ اخوان ثالث/ م.امید

درخواست حذف اطلاعات

مردم ! ای مردم !
من همیشه یادم است این، یادتان باشد نیم شب ها و سحرها، این وس پیر می وشد، با اش می خواند گوش ها گر با وش و هوش با فریادتان باشد مردم ! ای مردم !
من همیشه یادم است این، یادتان باشد و شنیدم دوش، هنگام سحر می خواند باز این چنین با عالم خاموش فریاد از جگر می خواند: مردم ! ای مردم !
من اگر جغدم، به ویران بوم یا اگر بر سر سایه از فرِّ هما دارم هرچه هستم از شما هستم هرچه دارم، از شما دارم مردم ! ای مردم !
من همیشه یادم است این، یادتان باشد اخوان ثالث/ م.امید http://persianpoetry. /category/7/2



ز ظلمتِ رمیده خبر می دهد/ اخوان ثالث/ م.امید

درخواست حذف اطلاعات

شهاب ها و شب ز ظلمتِ رمیده خبر می دهد شب رفت و با سپیده خبر می دهد سحر در چاه، بیم، امید به ماه، ندیده داشت و اینک ز مهر، دیده خبر می دهد سحر از اختر، شبان، رمه ی شب رمید و رفت وز رفته و رمیده خبر می دهد سحر... اخوان ثالث/ م.امید



به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ / وحشی بافقی/ غزل

درخواست حذف اطلاعات


به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ
ز هجر دائمی ایمن ز وصل جاودان فارغ بلند و پست و هجر و وصل ی ان ساخته بر خود
ورای نور و ظلمت از زمین و آسمان فارغ سخن را شسته دفتر بر سر آب فراموشی
چو گل از پای تا سر گوش اما از زبان فارغ... وحشی بافقی



به طعنه پیش سگی گفت گربه کای مسکین/ پروین اعتصامی

درخواست حذف اطلاعات

خاطر ناخشنود به طعنه پیش سگی گفت گربه، کای مسکین قبیله تو بسی تیره روز و ناشادند میان کوی بخسبی و استخوان خائی بد اختری چو تو را، کاشکی نمی زادند برو به مطبخ شه یا به مخزن دهقان به شهر و قریه، بسی خانه ها که آبادند کباب و مرغ و پنیر است و شیر، ط من ز حیله ام همه کار آگهان بفریادند جفای نان نکشیدست یک تن از ما، لیک گرسنگان شما بیش تر ز هفتادند... پروین اعتصامی



دوستان وقت گل آن به که به ع کوشیم/ حافظ / غزل

درخواست حذف اطلاعات

دوستان وقت گل آن بِه که به ع کوشیم
سخن اهل دل است این و به جان بنیوشیم نیست در کرم وُ وقتِ طرب می گذرد
چاره آن است که سجّاده به مِی بفروشیم خوش هوایی ست فرح بخش خدایا بفرست
نازنینی که به رویش مِی گلگون نوشیم ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است
چون از این غصه ننالیم و چرا ن وشیم... حافظ



این چنین خواندم که روزی روبهی/ پروین اعتصامی

درخواست حذف اطلاعات

دکان ریا این چنین خواندم که روزی روبهی
پایبند تله گشت اندر رهی حیلهٔ روباهیش از یاد رفت
خانهٔ تزویر را بنیاد رفت گر چه زآئین سپهر آگاه بود
هرچه بود، آن شیر و این روباه بود تیره روزش کرد، چرخ نیل فام
تا شود روشن که شاگردی ست خام... پروین اعتصامی



بزرگی داد یک درهم گدا را/ پروین اعتصامی/ قطعه

درخواست حذف اطلاعات

بهای نیکی بزرگی داد یک درهم گدا را که هنگام دعا یاد آر ما را یکی خندید و گفت این درهمِ خُرد نمی ارزید این بیع و شرا را روان پاک را آلوده مپسند حجاب دل مکن روی و ریا را مکن هرگز به طاعت خودنمائی بران زین خانه، نفس خودنما را... پروین اعتصامی



مرا تو بی سببی نیستی/ احمد شاملو

درخواست حذف اطلاعات

مرا تو بی سببی نیستی.
به راستی صلتِ کدام قصیده ای ای غزل؟ ستاره بارانِ جوابِ کدام سلامی به آفتاب... احمد شاملو



مرا آتش صدا کن تا بسوزانم سراپایت/ حسین منزوی

درخواست حذف اطلاعات


مرا آتش صدا کن تا بسوزانم سراپایت
مرا باران صلا ده تا ببارم بر عطش هایت
مرا اندوه بشناس و کمک کن تا بیامیزم
مثال سرنوشتم با سرشت چشم زیبایت
مرا رودی بدان و یاری ام کن تا در آویزم به شوق جذبه وارت تا فرو ریزم به دریایت... حسین منزوی



کم شدن در کم شدن دین من است/ عطار نیشابوری

درخواست حذف اطلاعات

کم شدن در کم شدن دین من است نیستی در هستی آیین من است حال من خود در نمی آید به نطق شرح حالم اشک خونین من است کار من با خلق آمد پشت و روی کافرین خلق نفرین من است... عطار نیشابوری



گم شدن در گم شدن دین من است / مولوی بلخی

درخواست حذف اطلاعات

گم شدن در گم شدن دین من است
نیستی در هست آیین من است تا پیاده می روم در کوی دوست
سبز خنگ چرخ در زین من است چون به یک دم صد جهان واپس کنم
بنگرم گام نخستین من است... مولوی بلخی



از وجود خود چو نی گشتم تهی/ مولوی بلخی/ تک بیت

درخواست حذف اطلاعات

از وجود خود چو نِی گشتم تهی نیست از غیرِ خدایم آگهی مولوی بلخی http://persianpoetry. /category/87/5



من چرا گرد جهان گردم چو دوست/ عطار نیشابوری / تک بیت

درخواست حذف اطلاعات

من چرا گِرد جهان گردم، چو دوست در میان جان شیرین من است عطار نیشابوری http://persianpoetry. /category/88/6



یا چنان نمای که هستی یا چنان باش که می نمائی/ بایزید بسطامی

درخواست حذف اطلاعات

یا چنان نمای که هستی؛ یا چنان باش که می نمائی.
*** هرگز از متکبر بوی معرفت نیاید.
*** سوار دل باش و پیادۀ تن.
*** سی سال بود که می گفتم خدایا ! چنین کن و چنین ده چون به قدم اول معرفت رسیدم گفتم: الهی تو مرا باش و هرچه می خواهی کن. بایزید بسطامی ملقب به سلطان العارفین بزرگ ترین عارف قرن سوم هجری و از بزرگان اهل تصوف است. http://persianpoetry.



یکی قطره باران ز ابری چکید/سعدی / بوستان

درخواست حذف اطلاعات

تواضع یکی قطره باران ز ابری چکید
خجل شد چو پهنای دریا بدید که جایی که دریاست من کیستم؟
گر او هست حقا که من نیستم چو خود را به چشم حقارت بدید
صدف در کنارش به جان پرورید سپهرش به جایی رسانید کار
که شد نامور لؤلؤ شاهوار بلندی از آن یافت کو پست شد
در نیستی کوفت تا هست شد سعدی / بوستان http://persianpoetry. /category/86/4



ای عجب آن عهد و آن سوگند کو/ مولوی بلخی

درخواست حذف اطلاعات

ای عجب آن عهد و آن سوگند کو
وعده های آن لب چون قند کو گر فراق بنده از بد بندگی است
چون تو با بد بد کنی پس فرق چیست؟
عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد
بوالعجب من عاشق این هر دو ضد گفت: طوطی کو به فعلم پند داد که: رها کن لطفِ آواز و وِداد مولوی بلخی دفتر اول مثنوی قصه طوطی و بازرگان گزیده کوتاه/ عرفان مولانا
http://persianpoetry. /category/87/5



اجزای تو جمله گوش می باید و بس/ عطار نیشابوری/ مختارنامه

درخواست حذف اطلاعات

اجزای تو جمله گوش می باید و بس جانِ تو سخن نیوش می باید و بس گفتی تو که مردِ راه چون می باید نظّارگی و خموش می باید و بس عطار نیشابوری/ مختارنامه
http://persianpoetry. /category/88/6



داشت شبانی رمه در کوهسار/ خسرو دهلوی

درخواست حذف اطلاعات

داشت شبانی رمه در کوهسار
پیر و جوان گشته از او شیرخوار شیر که از بز به سبو ریختی
آب در آن شیر درآمیختی بردی از آن آب ملمع به شیر
نقرهٔ چون شیر ز برنا و پیر روزی که آن کوه به صحرای خاک
سیل درآمد رمه را برد پاک... خسرو دهلوی



خوش خلعتی است جسم ولی استوار نیست/ خسرو دهلوی

درخواست حذف اطلاعات

خوش خلعتی است جسم ولی استوار نیست خوش ح ی است عمر ولی پایدار نیست خوش منزلی است عرصهٔ روی زمین دریغ !
کانجا مجال عیش و مقام قرار نیست دل در جهان مبند که را از این عروس جز آب دیده خون جگر در کنار نیست... خسرو دهلوی/قصیده .the world is not enough



باش به کامم که به کام توام/ خسرو دهلوی

درخواست حذف اطلاعات

باش به کامم که به کام توام
زنده و نازنده به نام توام حِکمت و حُکمش که ندارد زوال
هم ز خلل خالی و هم از خیال بر در تو آمده ام شرمسار
از شر من در گذر و در گزار... خسرو دهلوی/ مثنوی



دوش از همه شب ها شب جانکاه تری بود/ شفیعی کدکنی

درخواست حذف اطلاعات

سیمای زن در شعر شفیعی کدکنی سنت ادبی ای که شفیعی کدکنی درون آن پرورش یافته حضور یاری از لون یار حافظ را مجاز می داند و این حضور در شعر کلاسیک م.سرشک رخ می نماید؛ فرمی که شاعر می تواند در امنیت وزن و قافیه و سنت ادبی مرسوم آن پنهان شود. به این لحاظ، در اشعار کلاسیک او رد بیش تری از عشق زمینی می توان دید که شاید حاصل پروازهای خیال در میدان مغناطیسی قافیه و ردیف شعر سنتی ایران باشد. شعر « ب» را می خوانیم: دوش از همه شب ها شبِ جانکاه تری بود
فریاد ازین شب چه شب بی سحری بود! دور از تو منِ سوخته تب داشتم اِی گل
وز شورِ تو در شرار دگری بود هر سو به تمنای تو تا صبح نگاهم
چون مرغک طوفان زدۀ دربدری بود چون باد سحرگاه گذشتی و ندیدی
در راه تو از بوی گل آشفته تری بود افسوس که پیش تو ندارد هنرم قدر
ای کاش به جای هنرم سیم و زری بود شفیعی کدکنی http://persianpoetry. /category/11/7



همچنانک هر ی در معرفت/ مولوی بلخی

درخواست حذف اطلاعات

هم چنانک هر ی در معرفت
می کند موصوف غیبی را صفت فلسفی از نوع دیگر کرده شرح
باحثی مر گفت او را کرده جرح وآن دگر در هر دو طعنه می زند
وآن دگر از زرق جانی می کند هر یک از ره این نشان ها زان دهند
تا گمان آید که ایشان زان ده اند این حقیقت دان نه حق اند این همه نه به کلی گمرهانند این رمه... مولوی بلخی



بر آن فانوس که ش دستی نیفروخت/ احمد شاملو / م.الف.بامداد

درخواست حذف اطلاعات

بهار خاموش بر آن فانوس که ش دستی نیفروخت بر آن دوکی که بر رف بی صدا ماند بر آن آئینه زنگار بسته بر آن گهواره که ش دستی نجنباند بر آن حلقه که بر در نکوبید بر آن در که ش ی نگشود دیگر بر آن پله که بر جا مانده خاموش ش ننهاده دیری پای بر سرـ بهار منتظر بی مصرف افتاد ! به هر بامی درنگی کرد و بگذشت به هر کوئی صدائی کرد و ولی نامد جواب از قریه، نه از دشت... احمد شاملو



خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر/ قیصر امین پور

درخواست حذف اطلاعات

خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر این هُبوط بی دلیل، این سقوط ناگزیر آسمان بی هدف، بادهای بی طرف ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر ای نظاره ی شگفت، ای نگاه ناگهان ! ای هماره در نظر، ای هنوز بی نظیر...
قیصر امین پور